آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

مومن به آنچه خدایم می گوید....

سلام به همه دوستان بزرگوار

در این وبلاگ تلاش می شود ضمن توجه به مطالب ادبی از قبیل شعر و داستان و معرفی کتاب به مرور در خصوص رشته مهندسی صنایع نیز مطالبی را به اشتراک بگذارم.
همچنین اکثر وبلاگ ها و وب سایت هایی که در پیوند قرار دارند مفید می باشند و توصیه می کنم حتما بازدید نمائید.

آدرس ایمیل ویژه خوانندگان وبلاگ :
andishekhalagh128@Gmail.com

"سپاس از همراهی شما"

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۱۵:۱۳ - قاسم صفایی نژاد
    :(

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

اینکه آرزوی شهادت دارم یعنی مرگ ساده را نمیخواهم..

امروز دوست عزیزی رو دیدم که به اضطرار شرایط به دیدارش رفتم اما انتهایش هم نشینی و گپی شیرین و پر از آرامش بود.

رفته بود به جنوب (مناطق جنگی)، جایی که دوست دارم به آنجا سفر کنم و نقطه به نقطه آن را حس و درک کنم.

بودن در کنار این دوست برایم پر از عطر شهادت بود.. او آنقدر عاشق شهداست و آنقدر در مسیرشان گام برمیدارد که حتی به نظرم مرگ عادی برای او تقدیر نشده است.. نمیدونم این احساس من است..

او موجب شد که به زیارت قبور شهدا هم رفتم... و چقدر وقتی از حال و هوای شهدا میشنوی.. و بعدش قبرشان را لمس میکنی جنس دلت و لرزشی که به جانت می افتد متفاوت است.. و این یعنی درک با شناخت بیشتر..

دلم شهادت میخواهد.. و امروز که مسیر آن هموار است .. نمیدانم آیا در زندگیم برایم شهادت مقدر میشود یا نه...

امروز چشمانم به خاک متبرک به قدم های شهدا روشن شد و دلم بی قرار.. فقط دعا میکنم که خدا به حرمت شهدا و نیکان و صالحانش من را در مسیر شهادت قرار دهد و برای ترک این دنیای فانی توفیق و روزیم را شهادت گرداند.

بارالها مرا با مرگی عادی به سوی خودت نبر.. اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک..

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

----------------------------------------------

پی نوشت : التماس دعا اول برای ظهور حضرت حجت.. و بعد شهادت من..

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۲۶
اندیشه خلاق

بعضی وقتا آدمهایی وارد زندگی ما میشوند که خواهان بودنشان از قبل بودی... منظور از خواستن ، خواستن اون شخصیت و شاکله ی انسانی است...

بعضی وقتها آدمهایی را از زندگی ات کنار میگذاری که فکر میکنی با نبودنشان و دور شدنشان قلبت از حرکت خواهد ایستاد.

ولی اگر در هر دوی اینها نگاهت به خواست و عملکرد خدا باشد چنان برایت مسیر را عوض میکند که خودت هم باورت نمیشود دور شدنها را تحمل کردی و خواستن ها را در زندگیت می بینی...

در زندگی همه ما هستند کسانی که خودشان آمدند و خودشان رفتند... اینکه در این آمدن و رفتن ها چه بر سر ما آوردند و چه بر سر روحمان آمد شاید خیلی برایشان مهم نباشد که بی هوا رفتن...

اینجا تنها چیزی که میماند همان وجدان است و باید آدمها را به وجدانشان سپرد و این وجدان روزی آنها را به حساب خواهد کشید و عجیب حساب پس دادن به وجدان کار سختی است...

آی آدمهایی که بی هوا آمدید و بی هوا رفتید... هوای انسانیت و وجدان شما را رها نخواهد کرد و روزی باید پاسخ بدهید برای رفتارتان و عملکردتان و خودبینی هایتان...

گاهی که فکر میکنم به مولایم علی علیه السلام و فرزندان پاک و مطهرش... می بینم آنها هم در سکوتشان و مهرشان در برابر تلخی ها.... آدمها را به وادی پاسخ دادن به وجدانشان وارد میکردند... که نتیجه اش جز شیفتگی به همراه شرمندگی و تغییر برای فرد مقابل نبود... شرمنده از کار ناخوبش... شیفته رفتار مناسبی که دید و تغییر برای بهتر شدن...

هرگز در مقابل آدمهایی که بی هوا رفتن گلایه نکنید.... هرگز در مقابل آدمهایی که معرفت را بلد نیستن گلایه نکنید... هرگز در مقابل آدمهایی که نامهربانی میکنن در مقابل مهربانی، گلایه نکنید... هرگز از بدی ها و نامهربانی های دیگران دلگیر نشوید... آنها که چنین هستند باید دلگیر باشند که نتوانستند خوبی ها را ببینند و در کنار خوبی ها آرامش را حس کنند... آنها گرفتار وجدانشان خواهند شد و سخت باید پاسخ بدهند... سخت....

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

---------------------------------------------------------------------

پی نوشت: به وجدانتان رجوع کنید و اگر هنوز زمان برای تغییر و بازگشت به خوبی هست، برگردید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۷
اندیشه خلاق

توی دنیا یک سری آدم هست که برای داشتنشون باید از خیلی چیزا بگذری تا نگهشون داری.. این که ارزش این گذشتن ها رو دارن یا ندارن خودشون با رفتار و عملکردشان و با گذشتن هایی که خواهند داشت، نشان خواهند داد.

برای بعضی از آدمها نباید گذشت و برای بعضی باید خیلی گذشت کرد.

و همین تشخیص اینکه باید کدام را انتخاب کرد به دو بعد منطقی و احساسی مرتبط میشود.

و دوباره تشخیص اینکه از کدوم بعد باید در کدام موقعیت استفاده کرد و مشورت گرفت هم خیلی مهم هستش.

خب اینا یک سری کلیات دیدگاهی هستش..

اما حرف توی گذشت هست... وقتی آدمهایی توی زندگی هامون هستن و این گذشت برامون دارن چقدر براشون ما هم اهل گذشتن هستیم؟

آدمهایی که دوستمون دارن و برامون وقت میذارن.. مثل پدر و مادر ، مثل همسر ، مثل فرزند ، مثل دوست ، مثل معلم ، استاد ، و و و....

آدمهایی که صادق هستن با ما.. در تمام تلخی ها و نامهربانی های ما شیرینن و مهربان .. ما چقدر برایشان اهل گذشت هستیم؟

دنیا خیلی خیلی زود قطار عمر ما را به نقطه ی پایان مسیر میرساند و باید پیاده بشویم.. همه خوبان خویش را دوست داشته باشیم.. برایشان گذشت داشته باشیم.. مهربانی کنیم... و مراقب قلبشان باشیم..

شکستن قلب هایی که پر از مهربانی و عشق هستن جفای بزرگی است که انتهایش خوب نیست... مطمئنا" او چون مهربان است همان گذشت را خواهد داشت.. اما ما شرمنده وجدان خود خواهیم شد و این تلخ خواهد بود.

انسان های مهربان را مهربانانه دوست داشته باشیم و برایشان وقت بگذاریم و گذشت را معنا کنیم.

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

---------------------------------------------------------

پی نوشت: من آدمها را حتی اسیر وجدانشان هم نمیکنم، اما شکستن زیاد دیدم فقط امیدوارم شکسته نشوند و تجربه نکنن. (خدا در همه شرایط هست بخاطر خود خدای رحمان و رحیم گذشت را هر روز مشق میکنم.)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۲۱
اندیشه خلاق

فرج الله سلحشور که خدایش بیامرزاد... در دیدار آقای خامنه ای گفته اند 12 قسمت از نگارش متن فیلم حضرت موسی مانده است.. و بغض میکند... و دلیل بغضش را میگوید : میترسم نتوانم تمامش کنم... که عمرش کفاف نداد.

چقدر خوب است که تا لحظات آخر هدف داشته باشی... رسالتت را بدانی و مهمتر از همه دغدغه مدار باشی...

مرحوم فرج الله سلحشور را در تیتراژ فیلم ها و در گزارش های خبری میشناسم نه بیشتر.... اما با شنیدن چندباره این حرفش که در خط اول نقل کردم، به خودم نهیب میزنم...

نهیب میزنم که چقدر دغدغه دینم و رسالتم را دارم.. چقدر در خوب بودنم و خوب زیستنم کوشا بودم...

چقدر در احترام گذاشتنم ، در ادبیاتم ، در نگاهم ، در کلامم ، در دوست داشتنم ، در مهربان بودنم ، در هر لحظه و هر عملی که میدانم آخرتی برایش تعریف شده... چقدر امروز درست رفتار کردم...

چقدر برای آینده ام تعریف دارم... و آیا منم بغض میکنم از دغدغه ها و رسالت های الهی ام که به آنها تحقق ببخشم و عمرم کفاف بدهد...

خلاصه اینکه درس گرفته ام... و پروردگار مهربان بیامرزد تمام کسانی را که در هر صورتی و در هر شرایطی برکتی شده اند برای ما...

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۹
اندیشه خلاق