آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

مومن به آنچه خدایم می گوید....

سلام به همه دوستان بزرگوار

در این وبلاگ تلاش می شود ضمن توجه به مطالب ادبی از قبیل شعر و داستان و معرفی کتاب به مرور در خصوص رشته مهندسی صنایع نیز مطالبی را به اشتراک بگذارم.
همچنین اکثر وبلاگ ها و وب سایت هایی که در پیوند قرار دارند مفید می باشند و توصیه می کنم حتما بازدید نمائید.

آدرس ایمیل ویژه خوانندگان وبلاگ :
andishekhalagh128@Gmail.com

"سپاس از همراهی شما"

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۱۵:۱۳ - قاسم صفایی نژاد
    :(

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۳
اندیشه خلاق

جابر انصارى مى گوید:
به پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم عرض کردم :
در شاءن على بن ابى طالب علیه السلام چه مى فرمایید؟
فرمود:
او جان من است !
عرض کردم :
در شاءن حسن و حسین علیه السلام چه مى فرمایید؟
حضرت پاسخ داد: آن دو، روح منند و فاطمه ، مادر ایشان ، دختر من است . هر که او را غمگین کند مرا غمگین کرده است و هر که او را شاد کند، مرا شاد گردانیده است و خدا را گواه مى گیرم ، من در جنگم با هر کس که با ایشان در جنگ است و در صلحم با هر کس که با ایشان در صلح است .

اى جابر! هرگاه خواستى دعا کنى و مستجاب گردد، خدا را به اسمهاى ایشان بخوان ، زیرا که اسمهاى آنان نزد خداوند محبوب ترین اسمها است.


بحار: ج 94، ص 21

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۰۲:۰۶
اندیشه خلاق

دلم گرفته حضرت آقا.. امام مظلومم

به یاد پهلویی.. به یاد رخ نیلی... به یاد سقایت...

دلم گرفته حضرت آقا... به یاد تشنه لبان... به یاد شش ماهه.. به یاد سه ساله...

همان سه ساله که لقب گرفت بی بی... بی بی رقیه جان...

دلم گرفته حضرت آقا... به یاد سرهایی که روی نیزهء عدو بوده...  به یاد پیراهن ... به یاد انگشت و انگشتر و غارت...

دلم گرفته حضرت ... به یاد خار بیابان... به یاد خرابه... به یاد ارتفاع کوهان...

دلم گرفته آقا جان... به یاد خیمه... آتش... کودک... گوش... گوشواره...

دلم گرفته مولا... به یاد تشت طلا... سر... دختر... بابا...

دلم گرفته مولا... به یاد جوانان... علی اکبر... قاسم... عبدالله...

دلم گرفته... به یاد مادری که شیر نداشت... و فرات مهریه مادرت بوده... و کودکی که تشنه... تیر سه شعبه سیرش کرد... و خون که آسمان را شرمگین کرد...به راستی چرا؟ ای آسمان نباریدی؟؟...

دلم گرفته مولا... دلم گرفته به یاد قتله گاه... زینب... قتله گاه... سقا... قتله گاه... ارباب... ارباب... ارباب....

و این دل گرفتن چقدر بسیار است... و سالها اگر اندیشه کنم اندکی درک نتوانم...

فقط خدا را شکر که نوکرت هستم... و دل سپرده ام به جمله عمه... ما رایت الا جمیلا... حتما همین بوده که خواهرت گفته...

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۰۲:۰۶
اندیشه خلاق

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .

از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .

پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .

چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .

با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .

بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد . .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۸
اندیشه خلاق
آنان که رخت سفر بستن، حاضران همیشگی اند...
سالها در نبودنت نمیدانستم که باید بی قرار بازگشت روزهای گذشته باشم یا دل خسته از روزهایی که قرار است تجربه کنم و تو در آنها غائب باشی...سالهاست عمر خویش را بدون تو میگذرانم و نمیدانم که کجای این سالها عطر حضورت هدایتگر قدم های من بود...
عطر حضورت.... آری این دقیقا همان حلقه گمشده ذهنم بود..
این که تو نیستی، اما هستی... اینکه بودنت برای من دیگر فقط یک جسم نیست تو به بودن ماورائی پیوستی... بودنی که در هر لحظه و در هر خواستن هست...
نمیدانم که تمثیلم درست هست یا نه... اما تو دیگر جزء ذره های هوای اطرافم شده ای... من تو را نفس میکشم... زندگی میکنم و جان میگیرم...
باش حتی اگر فقط عطر بودنت را استشمام کنم..

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۴ ، ۱۵:۰۶
اندیشه خلاق

برای ماهی
با سه ثانیه حافظه
تُنگ و دریا یکی ست!
دست من و شما درد نکند
که دل ِ تنگ آدم ها را
با یک عمر حافظه
توی تُنگ می اندازیم
و برای ماهی ها دل می سوزانیم!

 

"مهدیه لطیفی"

از کتاب: برف روی خط استوا

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۷
اندیشه خلاق
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ مهر ۹۴ ، ۰۰:۵۱
اندیشه خلاق

مرا به ذهنت نه،
به دلت بسپار!
من
از گم شدن
در جاهای شلوغ
می‌ترسم

 

"مژگان عباسلو"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۴ ، ۰۲:۲۲
اندیشه خلاق

عید بزرگ ولایت مبارک .

"اکمَلتُ لکُم دینکُم" این دست امیر است
تاریخ نگاران بنویسید غدیر است

در حین نماز از نظر عرش می افتیم
این درد دل آخر انگشتر و تیر است

بر سفره به غیر از نمک و نان نگذارید
آنقدر نمک خورده به هر زخم که سیر است

از در چه بگویم که یل فاتح خیبر
از خاطره ای مثل در سوخته پیر است

در سوگ تو از ماه همینقدر بگویم
بالای سر شیر خدا کاسه ی شیر است

یک روز عزیز تو می آید که ببیند
هر آه تو یک یوسفِ در چاه اسیر است

هرچند غم و غصه ی این مرد زیاد است
ای شعر! فراموش کن امروز غدیر است

"سید سعید صاحب علم"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۵:۲۵
اندیشه خلاق

حجتان مقبول..

همین اندازه برای قلب دردمند ملتم کافیست که شرح عظیمی از دردشان باشد...

دگر هزار خط نوشتن ما چرا..........................

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۱:۰۱
اندیشه خلاق