آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

مومن به آنچه خدایم می گوید....

سلام به همه دوستان بزرگوار

در این وبلاگ تلاش می شود ضمن توجه به مطالب ادبی از قبیل شعر و داستان و معرفی کتاب به مرور در خصوص رشته مهندسی صنایع نیز مطالبی را به اشتراک بگذارم.
همچنین اکثر وبلاگ ها و وب سایت هایی که در پیوند قرار دارند مفید می باشند و توصیه می کنم حتما بازدید نمائید.

آدرس ایمیل ویژه خوانندگان وبلاگ :
andishekhalagh128@Gmail.com

"سپاس از همراهی شما"

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۱۵:۱۳ - قاسم صفایی نژاد
    :(

۸۹ مطلب با موضوع «دست نوشته های نویسنده» ثبت شده است

وقتی کسی آمد و در کنار همه دغدغه ها  و مشغله هایش کنارت ایستاد و دستت را گرفت و رها نکرد تا زمان زمینت بزند..

رها نکرد تا تنها بشوی ... رها نکرد و مهربان کنارت بود... باید قدر بدانی او را...

اصلا محبت را آورده اند که نثار او کنی..

و من همه محبت ناچیزم را نثار مهربانی مردی کردم که دست دلش دست دل مرا گرفت و از روزی که آمد و بود تا امروز و هزاران روز در آینده میخواهم مهربان ترینم باشد... و من بیاموزم از او که اول از همه چیز دیندار باشم و معتقد ... اهل بیت بشناسم و معتقد ... اخلاق بشناسم و معتقد... معتقد بودنم را یادم نرود..

دلم میخواهد کنار او بیاموزم که در کوتاه بودن زندگی، بلند عمر کنم و ماندگار...

دلم میخواهد به اون بگویم چقدر برایم دوست داشتنی است اما نه؛ این واژه ها برای او کوچک و کم است...

او آنقدر بزرگ و مهربان است که میخواهم اصلا برایش واژه خلق کنم... مثل خودش که خالق واژه هاست...

چقدر خوب است که خدا پنجره ای را به سوی من باز کرد که نور خودش را از آن به جان من میتاباند...

و من سقف خانه دلم را شیشه کرده ام که نوری که به من بخشیده ای را به آسمان خودت انعکاس بدهم که ببینی که چه مهربان بنده ای خلق کرده ای و من چقدر کم سپاسگزارش هستم اما تو مراقبش باش....

مهربانم برای همه لحظه هایی که از تو آموختم و صبوری هایت را دیدم چیزی ندارم که برابری کند و به تو بدهم.. اما از خدا هر لحظه برایت خیر میخواهم و نیکی.. برکت میخواهم و عاقبت بخیری... بلا از تو دور باشد و شر سراغت نیاید... پاکی میخواهم و بلندی عمر... و قلمرو دین تو به قلمرو دینداری حسین علیه السلام و مولا محکم...

بهترین و مهربانترین و جانان ترینم یادم هست که تولدت نزدیک هست چشمک از هم اکنون به تو تبریک میگم تا خودِ خودِ خودِ روز زیبای تولدت..

خدا مرا شاکر نگه دارد .. آمین.

"یادداشت های ناتمام ، الف _ ر"

"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۵۸
اندیشه خلاق

دست روی شانه کسی گذاشتن که روزهای زیادی تو را مهربانانه سمت مسیری رو به جلو برده است .. حس غروری می دهد که می خواهی تکرارش کنی.. و فریاد بزنی دوست داشتن آدم هایی را که نقش زیبا در زندگی ات آفریده اند..

شانه بوده اند برایت که تکیه کنی.. بخندی و بغضت را نشانشان دهی.. بی آنکه حتی جلوی بغضت را بگیرند..

باید گاهی گریست و تکیه کرد و تهی شد از هر چه تلخی و ناملایمات و نازیبایی است..

و باید گاهی خندید بی اندازه، بی مقدار و بی ترس از طعنه های دیگران... تا به گوش فلک برسانی که شادی و خنده هم در خلقت تو بوده است...

زیبایی بودن آدم هایی در کنارم را قدر خواهم دانست.. و طلب می کنم از خدای مهربانم که مرا قدرشناس نگه دارد...

"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۰۵
اندیشه خلاق

یه روزی منم میرم توی خاک

و عکسام میره همه توی قاب

یه روزی که حتما میاد

و اشک هایی که جاری میشه

یه روزی میاد که همه کارشون پر از خاطره بازی میشه

یه روزی که دیگه دیره واسه خیلی چیزا

چیزایی که ساده بود اما دریغ

نخواستید تا هستم باشید رفیق

یه روزی میاد که نیستم دیگه...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۱۸:۲۵
اندیشه خلاق

زنی چادری به کمرش بسته و به سرعت خیابان را طی می کند...

سلام مادر.. اجازه هست تا جایی که هم مسیر هستیم باهم برویم؟

مادر: نه

من که اینگونه ضایع نشده بودم :)) گفتم چشم و سرعتم را کم کردم و او رفت..

آرام تر گام برداشتم و نگاهش کردم.. سریع میرفت با گام هایی بلند.. یا دیرش شده بود یا عادت کرده بود تند برود

هرچه بود احساس میکنم به کمرش موتور سرعت بسته بود که اینگونه سریع میرفت.. اینگونه قدرتمند...

دغدغه داشت و تلاش میکرد تند برود.. سریع و بی واهمه از شهر..

زن ها و مردهای این شهر بسیار قدرتمند هستن که نه کلاس را پیرو هستن و نه تیپ و ظاهر را دغدغه دارند.. فقط به فکر خودشان هستن.. و خود را جستجو می کنند.

تصور اینکه روزی من هم چادر به کمر ببندم خنده دار است.. اما دوست دارم روزی قدرت کافی داشته باشم که بیش از این خود خودم باشم..

"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۰
اندیشه خلاق

تو از حالم چه میدانی.. حال من خوب است ولی.. اما..

هنوزم بعد آن دیدار ، قلب من بسیار مغلوب است ولی.. اما..

من آن آیینه ام که دوستش داشتی.. ولی..اما..

تو هم در دست خود سنگی به پنهانی نگه داشتی ..ولی.. اما..

شکستن کار آسانی است.. آیینه هزاران تکه می گردد .. ولی .. اما

در آن هر تکه هم من تمامت را نشان میدم.. ولی.. اما..

هنوزم دوستت دارم.. ولی.. اما..

"یادداشت های ناتمام، الف - ر"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۹
اندیشه خلاق

چگونه بگویم حرفم را که بدانی چقدر در جان منی..

چگونه بگویم که بدانی بارانی می شوم وقتی نمی شنوم جانم را..

چگونه بگویم قرار تمام لحظه هام..

چگونه بگویم که من ساده حرفم به زبان جاری است..

چه سخت می شوید در مقابل سادگی..

"یادداشت های ناتمام، الف - ر "

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

برگرفته شده از : http://scholar-accurate.blog.ir/
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۰۳
اندیشه خلاق

امام جعفر صادق (علیه السلام) به اسحاق بن فرّوخ فرمودند:
هر که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، حق‌تعالی و ملائکه یک‌صد مرتبه بر او صلوات می‌فرستند، و هر که صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات می‌فرستند، آیا نشنیده‌ای این آیه شریفه را که می‌گوید:
«او کسى است که بر شما درود و رحمت مى‏ فرستد، و فرشتگان او نیز براى شما تقاضاى رحمت مى‏ کنند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، و او نسبت به مؤمنین بسیار مهربان است».

«اصول کافی، جلد2 صفحه 493»

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۴۹
اندیشه خلاق

پابوس و دست بوس هستم.. و به جان میخرم رنج های جان خسته ات را اگر دوباره برگردی پدر...
و اکنون مرا خالی کنی از این تهی ها...
روزت مبارک مسافر بی بازگشتم..
با اینکه میدانم نمی آیی، هر روز چشم انتظارت بودم.. تمام خانه به دوشی هایمان را برایت گفته ام و برایت آدرس های جدیدمان را نوشتم که گمم نکنی و مستقیم به خانه ات بیایی..
و میدانم نمی آیی... اما صبح به صبح صدای اذان را که میشنوم انگار که زودتر از من صدای الله اکبر گفتنت می آید...
موهایم را که می بافتی یادت هست؟
بعد رفتنت آن ها را هم از من گرفتن، فکر میکردن مرا یاد تو می اندازد و نباید باشد.. چه کودکانه فکر میکردن.. مگر می شود یاد پدر را از ذهن دختر گرفت؟

بعد از آن برای دستان تو هرگز کوتاهشان نمی کنم... دختر است همین ناز بودن های دخترانه اش...
دکمه های شلوار که راست کار تو بود.. مادر میگفت بذار خودش ببندد همیشه که تو نیستی..
چرا قرار بود همیشه نباشی .. من دکمه هایی که با دستان تو بسته شد را تا مدت ها از دید همه پنهان نگهش داشتم..
آنقدر کوتاه بود با هم بودنمان که میترسم چهره ات را فراموش کنم و فقط با عکست در ذهنم نقش ببندی ... نه..
من تو و ماه ترین چهره ات را میخواهم.. عکس ها را نمی خواهم.. آن ها تو نیستن..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۱۹
اندیشه خلاق

پر شده ام ز دلتنگی..

دلتنگی برای خودم، برای دلم، برای آنی که سابق بوده ام..

روزها، روزگارها و آدم ها بی تاثیر نبوده اند در من..

مرا تغییر داده اند..

آنقدر شکننده شده ام که بی تاب بی تاب می شوم با هر بی مهری..

دلم بیشتر از همه از خودم می گیرد.. از خودم و تمام اعتمادهایم که به خوبانم دارم اما آن ها خدشه دارش می کنن..

دلتنگی و دلگیری دو فرض متفاوت برای یک انسان هستند..

دلتنگی امان از آدم می گیرد.. و دلگیری جانت را..

دلتنگ که می شوی میدانی که دلت پر است از خوشی هایی که دوباره می خواهی آن ها را...

اما دلگیر سدی است برای همه آن خوشی ها و تکرارهایش..

خدایا این سرزمینی که روزی مرا خاکش خواهد بلعید و روحی که روزی به سوی تو باز خواهد گشت.. این روزها بی امان بی تاب است..

تو با همه مهربانی ات دست دلم را بگیر من بی پناهم بی پناه خدایا...

و تنهایم تنها خدایا...

در افکارم و آنچه که می بینم بی قرار شده ام و از درون شکسته ام..

من از بی وفایی بنده هایت شکسته ام.. بیچاره دلی که در گرو بنده هایت باشد..

خدایا دست دلم بگیر... من تو را بیشتر می خواهم.. تنهایم نگذار...

-------------------------------

آنکه می نویسد به واژه ها حساس است... امان ز واژه ها که دل خون کرده اند مرا..

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۰
اندیشه خلاق

دلم درد میگیره اما کو کسی که ببینه این درد...

بعضی از آدمها عجیب میان توی زندگیت و تاثیر میذارن و یهو بی دلیل بی وفا میشن..

اونایی که همه تلاششون میکردن که یک بار ببیننت، یک بار بشنونت، و یک بار براشون بنویسی..

اینکه چی میشه وقتی به همه اینها رسیدن یهو بی مهر میشن، یهو دیگه نمی بیننت.. دیگه برای نوشته هات ارزش قائل نمیشن..

و هزاران مورد دیگه... نمی فهممش...

شاید از بس خودخواه هستن که همین که به خواسته هاشون رسیدن کافیه.. و دست میکشن از دلی که اون هم مال یک انسان.. و ممکن بشکنه.. بگیره..

نباشید اینجوری.. آدمهایی که وارد زندگیتون می کنید احساس دارن، قلب دارن، روح دارن،... بر شما وظیفه است که مراقبشون باشید..

اینکه به خواسته هاتون برسید و بعد بی تفاوت بشید انصاف نیست.. به خصوص اونی که دم به ساعتش دم از خدا و اهل بیت باشه... آسیب هایی که میزنه بزرگتر هست... تصورات اون فرد رو هم داغون می کنید..

تعهد و وفادار بودن فقط به موندن نیست.. باید به احساس آدم ها، به قلبشون، به محبتشون هم وفادار باشید.

وقتی با دیگران خودتون مشغول کردید یادتون باشه شما انسانید و حتما برای اونی که ازتون انتظار داره وفادارش باشید دیگه نمی تونید مثل گذشته زمان بذارید.. شما حق اون رو با دیگران تقسیم کردید و این جفاست..

ارتباطات اجتماعی اگر به تقسیم احساساتتان و خنده هایتان و دلبری هایتان با دیگران رسید.. فاتحه وفایتان را بخوانید.

به ویژه وفاداری به همسر، به خواهر، به خانواده...

-------------------------------

پی نوشت: حواسمان به خودمان نیست.. به آن هایی که صادقانه و مهربانانه هم کنارمون هستن و سکوت کردن حواسمان نیست.

پی نوشت: نگران روز رونمایی ها هم باشیم.

"یادداشت های ناتمام ، الف - ر"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۱
اندیشه خلاق