آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

علمی - پژوهشی - ادراکات اجتماعی

آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست.

مومن به آنچه خدایم می گوید....

سلام به همه دوستان بزرگوار

در این وبلاگ تلاش می شود ضمن توجه به مطالب ادبی از قبیل شعر و داستان و معرفی کتاب به مرور در خصوص رشته مهندسی صنایع نیز مطالبی را به اشتراک بگذارم.
همچنین اکثر وبلاگ ها و وب سایت هایی که در پیوند قرار دارند مفید می باشند و توصیه می کنم حتما بازدید نمائید.

آدرس ایمیل ویژه خوانندگان وبلاگ :
andishekhalagh128@Gmail.com

"سپاس از همراهی شما"

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۱۵:۱۳ - قاسم صفایی نژاد
    :(

۴ مطلب با موضوع «فرهنگی :: داستان :: خرس های پشمالو بریجیت» ثبت شده است

"خرس های پشمالو بریجیت" (پایان)

دو ماه بعد بریجیت را در جشن چهارم ژوئیه دیدم. کریس او را به من معرفی کرد و او گفت : "من می خوام بخاطر این که وقت خودتون را به کریس دادین ازتون تشکر کنم. اون حرفای شمارو به من گفت و به نظرم خیلی درست نمی اومد. من هرگز به این موضوع این جوری نگاه نکرده بودم. من نمی دونستم که زبان اصلی عشق من دریافت هدیه است اما واقعا" این درسته." بعد در حالی که دستش را بالا گرفته بود گفت : "اتفاقا" هفته پیش کریس این حلقه رو به من داد."

گفتم: "اوه،کریس خیلی زود یاد می گیره."

کریس گفت : "نمی دونم چقدر زود یاد می گیرم اما می دونم که بریجیت رو دوست دارم و می خواهم اونم عشق منو احساس بکنه."

گفتم : "آیا بریجیت هم به زبان عشق تو صحبت میکنه؟" کریس گفت:" اوه بله! اون تمام مدت از من تعریف می کنه."

بریجیت گفت:" فکر کنم من آدم خوش شانسی باشم، چون که تعریف و تمجید راحت به زبونم میاد من مردمو دوست دارم و فکر کنم این طوری بزرگ شده ام پدر و مادر من همیشه آدمای خیلی مثبتی بودن."

به بریجیت گفتم:"شاید کلام تاییدآمیز زبان دوم عشق توست. آیا تو هم دوست داری ازت تعریف و تمجید بکنن؟"

او گفت:" اوه بله، و کریس هم خیلی در این زمینه ماهره."

همچنان که آتش بازی شروع می شد و آسمان را روشن می کرد گفتم:" من یه رابطه ی طولانی و رضایت بخش رو برای شما پیش بینی میکنم."

کریس در حالی که دور می شد به پشت سرش نگاه کرد و دستش را به علامت پیروزی بالا برد و گفت: "اون دوتا خرس پشمالو رفته ان."

لبخندی زدم و سرتکان دادم.

بریجیت شنید که کریس چه گفت، ایستاد، به طرف من برگشت و گفت:" اونارو خیریه دادم. امیدوارم یه نفر دیگه با دریافت اونا محبت رو در زندگیش احساس بکنه"

پایان.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات تکمیلی و طرح چند سوال برای تعمق بیشتر در پست بعدی.

پنج زبان عشق مجردها - صفحه 69 و 70 - نویسنده : گری چاپمن - ترجمه : سیمین موحد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۰۵
اندیشه خلاق

"خرس های پشمالو بریجیت" (ادامه)

"پافشاری روی این که بریجیت اون خرسارو دور بندازه مثل اینه که اصرار کنی اون به عشق مادر،پدر،خاله ها و عمه ها،دایی ها و عموها و برادر کوچکترش لگد بزنه. مثل این که کسی از تو بخواد با بی احترامی با پدر و مادر خودت و سایر افراد مهم زندگیت حرف بزنی. این توقع زیادی یه. در واقع تو نمی خوای با دختری ازدواج کنی که به عشق والدین و بستگانش پشت می کنه."

"می بینی کریس، این خرسا نیستن که بریجیت بهشون وابسته اس،بلکه عشقی است که در وجود خرسا نهفته اس. والدین او به همین راحتی می تونستن هر سال به اون خرگوش پشمالو یا قورباغه بدن." کریس گفت: وای چقدر خوشحالم که به اون مار ندادن.

گفتم :"خرسای پشمالو خیلی بهترن" .... کریس لبخند زنان گفت: " آره،کم کم دارم عاشق خرسا میشم."

"حالا لطفا" از حرفای من اینو برداشت نکن که هر سال در سالگرد ازدواج تون باید یه خرس پشمالو به اون بدی. یه خرس پشمالو از طرف تو احتمالا" کافیه. بعد می تونی هدایای دیگری به اون بدی. حرف من فقط اینه که دریافت هدایا برای بریجیت خیلی مهمه. این زبان اصلی عشق اونه. هر هدیه ای به اون میگه "اون به فکر من بوده. اون دوستم داره.".... بعد به کریس یادآور شدم که هدایا الزاما" نباید گران قیمت باشند، یک شاخه گل رز یا آب نبات مورد علاقه ی او هم می تواند موثر واقع بشود.

کریس گفت: "من هیچ وقت هدیه دهنده ی خوبی نبوده ام. واقعا" برای من هدیه چندان مهم نبوده."

گفتم:"خب، مدتی وقت می بره تا صحبت به این زبان عشق رو یاد بگیری، اما اگه می خوای رابطه ات با بریجیت شکوفا بشه این کار اساسی یه.

همه ی ما وقتی احساس کنیم دوستمون دارن شکوفا می شیم و وقتی احساس کنیم دوستمون ندارن پژمرده میشیم.

ادامه دارد....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنج زبان عشق مجردها - صفحه 67 و 68 - نویسنده : گری چاپمن - ترجمه : سیمین موحد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۴۵
اندیشه خلاق

"خرس های پشمالو بریجیت" (ادامه)

من به علامت تایید سر تکان دادم ، زیرا کاملا" واضح بود که این دوتا خرس شدیدا" با عث ناراحتی کریس می شوند.

من گفتم : (فکر کنم بدونم ماجرا چیه. اما مطمئن نیستم که تو بخوای بشنوی.) ... کریس پرسید : "چیز بدیه؟" ... گفتم : "نه. در واقع خوبه."

کریس گفت : "خب، پس می خوام بشنوم." وقتی دیدم کریس گوش می کند ادامه دادم و گفتم: " به نظرم میرسه که زبان اصلی عشق بریجیت دریافت هدیه است. هدایا خیلی روی اون اثر می ذارن"... کریس پرسید: "منظورتون از زبان عشق چیه؟" ادامه دادم و گفتم اساسا" پنج زبان عشق وجود دارد، یعنی پنج راه برای ابراز عشق عاطفی هست، و هریک از ما زبان اصلی عشق دارد، زبانی که بیش از همه پیام عشق را به او می رساند. هیچ یک از این زبان ها بهتر از دیگری نیست. اما اگر بخواهید کسی واقعا"عشق شما را احساس کند باید به زبان اصلی عشق او حرف بزنید. پس از این که به طور خلاصه پنج زبان عشق را برای کریس توضیح دادم از او پرسیدم : "به نظر خودت زبان اصلی عشق تو چیه؟ چه چیزی بیش از همه باعث می شه تا محبت دیگران رو احساس کنی؟"

او فورا" گفت:" کلام تایید آمیز. شاید به این دلیله که بریجیت رو این قدر دوست دارم. اون همیشه منو تایید می کنه و ازم تعریف می کنه."

گفتم: "این خیلی مهمه. حالا من می گم زبان اصلی عشق بریجیت دریافت هدایاست. به این دلیله که اون می دونه تک تک خرسارو کی بهش داده. به این دلیله که اون روی همه شون اسم گذاشته. به این دلیله که اون همه ی خرسارو توی اتاق خوابش نگه داشته. هر خرس به اون می گه: دوستت دارم."

"آره ،اما اون دوتا خرس خواستگارای سابقش باید برن، درسته؟ منظورم اینه که من نمی خوام با اون عروسی کنم و هر شب بشنوم که اون دوتا خرس به زنم می گن دوستت دارم." من خندیدم اما می دونستم که کریس کاملا" جدی است.

جواب دادم :" بله، وقتی با بریجیت ازدواج کردی موقعشه که اون دوتا خرس خونه ی دیگه ای پیدا کنن.اما فعلا" باید خرسای بریجیت رو دوست داشته باشی. در واقع حالا می دونی که در اولین سالگرد آشنایی تون یا روز تولدش چی بهش بدی."

ادامه دارد....

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنج زبان عشق مجردها - صفحه 66 و 67 - نویسنده : گری چاپمن - ترجمه : سیمین موحد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۴۵
اندیشه خلاق

"خرس های پشمالو بریجیت"

کریس حدود شش ماه بود با بریجیت نامزد کرده بود که از من (گری چاپمن) وقت ملاقات گرفت. او صاف و پوست کنده هدفش از ملاقات با من را گفت: "من و بریجیت شش ماه که نامزد کرده ایم. همه چی واقعا" عالیه و من واقعا" اونو دوست دارم. اما یه چیز هست که اذیتم میکنه. اون توی اتاق خوابش حداقل پنجاه خرس پشمالو داره. نصف اونا روی تختش ریختن و اون با اونا می خوابه. اگه اون شیش ساله اش بوداز نظر من این کار اشکالی نداشت، اما اون بیست و شش ساله اش شه و من نمی تونم علت این کارش را بفهمم. اون روی اکثر خرساش اسم گذاشته، انگار که اونا بچه هاش هستن.

"این کارش به نظرم عجیب میاد و نمیدونم وقتی ازدواج کنیم چطور میشه. من خیال ندارم با خرسای پشمالو بخوابم. بنابراین چیزی که می خوام بدونم اینه که آیا اشکال از منه یا این که این رفتار برای یه دختر بیست و شش ساله عادیه؟"

کریس لبخند می زد، بنابراین من هم لبخند زدم تا برای یک لحظه موضوع را چندان جدی نگیریم. سپس گفتم : " اگه منظورت از عادی اینه که آیا همه دخترای بیست و شش ساله در اتاقی پر از خرس پشمالو می خوابن پاسخ منفیه. بعضی ها با سگای زنده می خوابن و بعضی ها هم سنجاب توی اتاق خوابشون نگه می دارن. حتی دختری رو می شناسم که مار نگه می داشت، البته توی قفس اما خب بالاخره توی اتاق خوابش."

کریس حرفم را قطع کرد و گفت : "فکر نکنم من با همچو دختری نامزد می شدم." هر دومان خندیدیم. بعد من موضوع صحبت را جدی تر کردم و به کریس گفتم : "چیزی که مهمه این نیست که یه دختر توی اتاق خوابش چی نگه می داره، بلکه اهمیت عاطفی اون چیزهاست." حالا می توانستم علامت سوال را در چشمان کریس ببینم.

او گفت : "پس قضیه جدی تر از اونه که فکر می کردم."

پاسخ دادم : " نه الزاما". بذار چند سوال ازت بپرسم. تو گفتی که بریجیت روی اکثر خرسای پشمالو اسم گذاشته. تو می دونی این خرسا از کجا اومده ان؟.... او گفت : " اکثر اونا هدیه ان. در واقع اون می دونه که هر کدوم از خرسارو کی به اون داده و کی داده. ظاهرا" والدینش از موقعی که اون بچه بوده هر سال برای تولدش یه خرس به اون داده ان. بنابراین نصف خرسا این جوری اومده ان. بعضی از اونارو هم خاله ها و عمه ها داده ان. یه چندتایی رو هم برادر کوچکترش داده.

حتی دوتا از اونارو خواستگارای سابقش داده ان. صادقانه بگم اون دوتا واقعا" موی دماغ منن."

ادامه دارد....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنج زبان عشق مجردها - صفحه 65 و 66 - نویسنده : گری چاپمن - ترجمه : سیمین موحد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۳۲
اندیشه خلاق